قهرمان ميرزا عين السلطنه

1607

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

چهارشنبه 20 - صبح مرخصى حاصل كرده با منشىباشى به شهر برويم . درشكهء مرا كريم‌بيك با اسبهاى سفيد آورده پنج روز بود قزوين معطل بود . دو روز بعد از سفر ولى چون بناى رفتن الموت به‌ميان آمد . تلگراف كردم كه درشكه را بىجهت روانه ندارند . جواب حاجى افخم الدوله رسيد كه روانه شده است . در خمسه انتظار كشيدم نيامد . حال كه از كريم‌بيك سؤال مىكنم چرا بعد از آن‌كه بيرون آمده بودى زنجان نيامدى و سى تومان ضرر كرايهء درشكه زدى دست خود را به جيب بغل كرده تلگراف خبير همايون سليمان ميرزا را بيرون آورد كه شما از قزوين بالاتر نرويد . تلگرافات مجانى خبير همايون پنجاه تومان به ما ضرر زد . زيرا بيست تومان هم [ خرج ] آمدن و رفتن و اقامت اين مدت كريم‌بيك شده بود . اگر تلگراف نكرده بودند از زنجان هم ميل داشت مىگذشت . بارى سوار همان درشكه شده اسبها ماشاء الله خوب شده بودند . خيلى رنگ قشنگى دارند ، سمند طلائى و اين مدت اقامت خسمه سه رأس خريدارى شد . هرچه كردم يك رأس ديگر پيدا كنم ممكن نشد . حال هر سه را عادت داده به كالسكه بسته‌اند . ديدار شيخ الاسلام قزوين باغات قزوين امسال انگور و پسته‌اش خوب ثمر داده . سه ساعت از دسته گذشته بود وارد خانهء جناب مستطاب شيخ الاسلام شدم . اندرون بود رفتند خبر كنند ، در حياط راه مىرفتم ديدم ميرزا ابو القاسم خان روى صندلى قطيفهء سفيد آويخته مشغول اصلاح ريش است . هنگام رفتن هم ميرزا ابو القاسم خان اينجا بود . حالا هم تشريف داشت . بعد از طى تعارفات رد شده به اطاق رفتم . نيم ساعت طول كشيد تا شيخ الاسلام تشريف آورد . معلوم شد حمام رفته بودند . زيارت آقا رفع خستگى را كرد . حقيقة جناب شيخ الاسلام تالى ندارد . از هر حيث آقا ، نجيب و بزرگ است . صحبت خيلى داشتيم . ميرزا ابو القاسم خان هم از آن مضمونهاى بكر بسيار مىگفت . يك قبضه چاقو و يك مقراض كار زنجان همراه آورده بودم تقديم آقا شد . اين صنعت زنجان هم خيلى تعريف و امتياز دارد . ناهار خورديم آنها رفتند استراحت كنند . من دو كاغذ به طهران نوشته بعد حمام رفتم . قهر و قرض شعاع السلطنه اخبار تازه به غير از آن چند فقره كه نوشتيم يكى فرار حضرت و الا شعاع السلطنه دومين فرزند اعليحضرت شهريارى است از طهران به‌سمت فرنگستان كه از منزل يوزباشى